
شعر زیر از حمید مصدق را به همه شما دوستان تقدیم می کنم:
" با من اکنون
چه نشستن ها خاموشی ها
با تو اکنون چه فراموشی هاست
چه کسی می خواهد
من و تو ما نشویم
خانه اش ویران باد
من اگر ما نشوم تنهایم
تو اگر ما نشوی خویشتنی
از کجا که من و تو
شور یک پارچگی را در شرق
باز برپا نکنیم
از کجا که من و تو
مشت رسوایان را وا نکنیم
کوه باید شد و ماند
رود باید شد و رفت
دشت باید شد و خواند
در من این جلوه ی اندوه ز چیست؟
در تو این قصه ی پرهیز که چه؟
در من این شعله ی عصیان و نیاز
در تو دم سردی پاییز که چه؟
حرف را باید زد
درد را باید گفت
سخن از مهر من و جور تو نیست
سخن از
متلاشی شدن دوستی است
و عبث بودن پندار سرور آور مهر
« تو مپندار که خاموشی من
هست برهان فراموشی من »
من اگر بنشینم ٬ تو اگر بنشینی
چه کسی برخیزد
من اگر برخیزم ٬ تو اگر برخیزی
همه بر می خیزند........ " شاد و پر انرژی باشید...
